امروز این صفحه را راه انداختم. سالها بود که میخواستم جایی داشته باشم که بتوانم بنویسم. نه برای کسی، نه برای دیده شدن؛ بیشتر برای خودم، برای روزهایی که سالها بعد بخواهم برگردم و ببینم آن وقتها چه فکر میکردم.
نوشتن همیشه برایم یکجور آرامش بوده. وقتی چیزی روی کاغذ میآید، انگار از سرم بیرون میرود و سبکتر میشوم. شاید این روزنوشتهها همان کاغذ باشند.
«نوشتن، گفتوگوی آدم است با خودش — وقتی هیچکس دیگر گوش نمیدهد.»
چه چیزهایی اینجا مینویسم؟
هرچه که در طول روز از ذهنم بگذرد و فکر کنم ارزش نگهداشتن دارد. خاطرهای از یک گفتوگو، فکری دربارهی کتابی که میخوانم، یا حتی همان حرفهای سادهای که آدم گاهی نیاز دارد جایی بنویسد.
قرار نیست همهچیز عمیق باشد. بعضی روزها فقط مینویسم که چای امروز چقدر خوب درست شده بود. همین.
قاعدهای ندارم
نه قرار است هر روز بنویسم، نه قرار است حتماً طولانی باشد. هر وقت چیزی برای گفتن داشتم، میآیم اینجا. امیدوارم اگر تو هم اینجایی، چیزی پیدا کنی که به دردت بخورد.